خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

از اینجا شروع میکنم
که تو خوبی
نه انقدر خوب که از تو شروع کنم
پس
از انجا شروع میکنم
که خدا خوبست
آنقدرکه چون تو خوبی را خلق می کند
پس اگر هفتصد سال پیش را به یاد نداری
یاتو انقدر خوب نبودی
که خلقت کند خدا...
یا من بلد نبودم شروع کنم....

صدام کن،بی صدا از دست می رم....

چهارشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۲۳ ب.ظ

وقتی نور خورشید به باغ باران زده می تابد را میشود نوشت؟می شود ازحس شبنم روی شکوفه های گیلاس نوشت؟می شود از نور کمرنگ خورشید وسط سفیدی برف را نوشت؟می شود از سبزی درخت های اردی بهشت نوشت؟می شود از آخرین تلالو خورشید روی آب های اقیانوس نوشت؟میشود از آرامش عمق دریا نوشت؟میشود از بوی جنگل نوشت؟از دلچسبی خنکی زیر درخت گردو؟وقتی دربرابر معمول ترین خلقت هایت کلمه ها الکن می شود چظور می شود از تو نوشت؟می شود از تکیه گاه پر از امن بودنت نوشت؟می شود از تکیه گاه محکم تو نوشت؟مثل امیدی که به آدم پر از استیصال و درمانده داده می شود چطور بگویمت؟چطور کلمه ها را کنار هم بگذارم تا بشود نور،عشق،امید،امن،مهر،تو...تو...تو

 

 

۹۹/۱۱/۲۲
نبات