خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

از اینجا شروع میکنم
که تو خوبی
نه انقدر خوب که از تو شروع کنم
پس
از انجا شروع میکنم
که خدا خوبست
آنقدرکه چون تو خوبی را خلق می کند
پس اگر هفتصد سال پیش را به یاد نداری
یاتو انقدر خوب نبودی
که خلقت کند خدا...
یا من بلد نبودم شروع کنم....

دوست داشتی چیزی بنویس

بریم بندری میای وسط؟

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۰۵ ق.ظ

همیشه که نباید نوشت

سبد پر از رخت های چرک

خانه ی گرد گیری نشده هم شعر است

شعری تلخ و ناتمام 

از زنی که تمام شده است*غلامی

+من قبل ترها تو بلاگفا هیچ وقت عنوان نداشتم.....اینجا که اومدم آهنگ هایی که گوش می کنم میشه عنوان م.....الان هم نمی دونم این اهنگ از کجا پیدا شده که داره می خونه.....با من از عشقت حرف نزن نزن....اشکاتو پاک کن....چیه چیه......بریم بندری میای وسط...اذری؟لری؟...تکنو.....:)

۹۵/۰۲/۳۰
نبات