خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

از اینجا شروع میکنم
که تو خوبی
نه انقدر خوب که از تو شروع کنم
پس
از انجا شروع میکنم
که خدا خوبست
آنقدرکه چون تو خوبی را خلق می کند
پس اگر هفتصد سال پیش را به یاد نداری
یاتو انقدر خوب نبودی
که خلقت کند خدا...
یا من بلد نبودم شروع کنم....

دوست داشتی چیزی بنویس

هر چی شد نگذر از من....

جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۵۸ ب.ظ

زیر درخت توت نشسته بودیم.بلوز چارخانه آبی که خیلی به او می آمد تنش بود.گفت احساستو دوس دارم.بنویس.خندیدم.گفتم من نوشتن بلد نیستم.من فقط تو رو بلدم.تو رو باید زندگی کرد.تو رو نمیشه کلمه کرد.گفت بنویس.حرفاتو دوس دارم.گفتم برای نوشتن باید یه رفتنی باشه،یه بغض،حسرت،شکستن،رفتن،درد باشه که نوشت.خوشبختی کلمه نمیشه گلم.نگاه م کرد.موهای م را بو کشید.خواندم برایش موهای بلندم دیازپامی برای دست های بی خوابت.نگاه م کرد برای م خواند تو مثل فصل زمستان.....پرسیدم چرا زمستون؟گفت تو اب می شی.گفتم من آب نمیشم مگه اینکه....دست کذاشت روی لب هایم.گفت هیس فقط بنویس.احساستو دلت وخودتو دوس دارم.اشک پشت چشم های م نی نی کرد.گفت م من کجای زندگیتم؟دست گذاشت روی قلبش.گفت اینجا.گفتم چه جای خوشگلی،دوسش دارم.چشم هایش را بست.سبزه های که از چمن کنده بودم ریختم روی صورتش.خندید.خندیدم.گفت تو چشات چقد زندگی ریخته....

گدرم.گالمام.هامو اومیدم عشق .من یولومو تاپموشام،عقلمه عشقی اوستونو دوزدمیشم.قلبیمه چاقادوم یرنن.گویدوم سنین قلبین یرنه.آقلاتما،اینجیتمه،جانومو آل یرینه.هر نه اولسون منن گچمه.گچمه که من سن سیزاولرم.....

میرم.نمی مونم.همه امیدم به عشق.من راهمو پیدا کردم عقلم و رو بنای عشق می سازم.قلبمو در میارم و می زارم عمیق ترین جای قلب تو.گریمو درنیار.منو نرنجون.به جاش جونمو بگیر.هر چی شد نگذر از من.از من بگذری می میرم بدون تو.....

۹۵/۰۳/۱۴
نبات