خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

از اینجا شروع میکنم
که تو خوبی
نه انقدر خوب که از تو شروع کنم
پس
از انجا شروع میکنم
که خدا خوبست
آنقدرکه چون تو خوبی را خلق می کند
پس اگر هفتصد سال پیش را به یاد نداری
یاتو انقدر خوب نبودی
که خلقت کند خدا...
یا من بلد نبودم شروع کنم....

دوست داشتی چیزی بنویس

چرا دل م این همه زشت است؟

دوشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۸ ب.ظ

فریاد زده بودی کیست مرا یاری کند؟از که یاری خاسته ای؟از ما که ناتوان ترین هستیم؟از ما که گوش دل های مان کر شده.از ما که دل هایمان سنگی ترین دل هاست؟حسین ....حسین....حسین....ایستاده ای و نگاه می کنی که توی برزخ این روزها بمیرم؟ایستاده ای جان دادن آرزوهای م را می بینی؟حسین من زیادی ناتوان م.من زیادی ضعیف م .من نمی توانم تو را یاری کنم.حسین....حسین تو...تو من را یاری می کنی؟ فریاد بزن کیست تا یاریش کنم؟فریاد بزن تا بگویم هست کسی که تو یاریش کنی....

۹۵/۰۷/۱۲
نبات