خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

خدا خنده می زند به چشــم های روشن م

از اینجا شروع میکنم
که تو خوبی
نه انقدر خوب که از تو شروع کنم
پس
از انجا شروع میکنم
که خدا خوبست
آنقدرکه چون تو خوبی را خلق می کند
پس اگر هفتصد سال پیش را به یاد نداری
یاتو انقدر خوب نبودی
که خلقت کند خدا...
یا من بلد نبودم شروع کنم....

دوست داشتی چیزی بنویس

و چه دلتنگ م برای حسین

يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۵۸ ب.ظ

ذهنم چند جایی را ردیف کرد که می شود عصرهای دلتنگی پاییزی توی این شهر رفت.کافه هایی که می شود رویش حساب کرد و پارک هایی که می شود لپ تاپ ا گذشات روی پاهایت و تند تند تق تق بنویسی واز سرما کمی بخواهی توی خودت فرو بروی....اما دلم ....دلم یک جایی از جنس دیگر را می خواست...یک جایی کنار کسی به نام "حسین"....

۹۶/۰۸/۰۷
نبات